ذبيح الله صفا
975
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه افلاك و عناصر در چه كارند * درين ميخانه پيمان با كه دارند مركب را و مفرد را غرض چيست * اميد جوهر و قصد عرض چيست چه سودا با نفوس و با عقولست * ببازارى كه بىرد و قبولست بهم آميزش جان و جسد چيست * ازل را دورى از وصل ابد چيست بپاسخ گفت آن شمع شبافروز * كه اى پروانهء ناپخته در سوز همه ذرات در شورند از عشق * همه افراد منصورند از عشق كنى گر از پى مورى تكاپو * برى نقش پيش تا خانهء « او » * دلم يك قطره اشك سرنگونست * چو عاشق مىشود درياى خونست كمند عشق چون گردد گلوگير * كند رگهاى گردن كار زنجير * بطالع بخت محتاجى برآشفت * فلك را متهم كرد و چنين گفت كه يك ره بر مراد من نگشتى * همه برگشتگى بخت گشتى ! قضا دادش جوابى خوشتر از نوش * كه اى زهر تغافل خورده ، خاموش اثرها را بهم چون رام كردند * فلك را در ميان بدنام كردند بيا گر بخت خواهى بىهنر باش * و گرنه ساقى خونينجگر باش ( از مثنوى محمود و اياز ) اى خوشا سامان چشم پر نمى * عشق بالادستى و صبر كمى بر زبان چون حرف عشق آرد گداز * شعلهها بر شعلهها بينى سوار * همچو غنچه كار بر خود تنگ گير * اشك از خون جگر گورنگ گير بستن عهد و شكست دل خوشست * خاطر خرم به زير گل خوشست * رفت پيشين گاهى از ويرانهيى * سوى بازار حلب ديوانهيى